| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
اولین کتابی بود که از مدرسه زندگی (School of life) میخواندم. راستش انتظاراتم را برآورده نکرد و هرچه جلوتر میرفت نامربوطتر میشد. اما یک جملهاش (جمله که نه، مطلب!) را دوست داشتم و آن هم در باب تغییر مسیر در اوایل بیست سالگی و خطای هزینه بود. خطای هزینه یعنی همین که میگوییم وا، من کلی وقت گذاشتهام را در این رشته پذیرش دانشگاه بگیرم و کلی هم هزینه کردم و تا وسطش هم که آمدهام، حالا بروم یک رشته دیگر؟ یا مثلا وارد کاری شدهاید و کمکم حقوقتان هم بالاتر رفته و مهارت و تجربهای هم در آن پیدا کردهاید و خلاصه روزگارتان بد نیست، ولی حال دلتان با آن بد است و مثلا ترجیح میداد مسیر دیگری را دنبال میکردید که البته ممکن هم هست ولی باید مثلا دو سال برای آن آموزش ببینید و اولش هم حقوقتان پایینتر از حقوق فعلیتان خواهد بود. خلاصه، میگرخید و این دو سه سال وقت گذاشتن برای تغییر مسیر بهنظرتان زیاد میآید، پس قیدش را میزنید. حالا چرا به نظرتان دو سه سال کلی وقت هدررفته محسوب میشود؟ چون وقتی هنوز جوان هستیم و سالهای کمتری را گذراندهایم، ارزش سالها و زمان بیشتر از آنچه که واقعا هست برایمان مینماید. خوب به آن فکر کنید؛ زمانی مثلا دوازده ساله هستید تا زمانی چهارده ساله بشوید کلی تغییر کردهاید. ولی وقتی چهل ساله باشید و چهل و دو ساله بشوید خیلی تغییری حس نمیکنید در خودتان. این جمله را در انیمهی Shinsekai Yuri شنیدم سه سال پیش و هنوز هم یادم مانده. (و این عجیب است چون من معمولاً از آن آدمها به شمار نمیآیم که ویکیپدیای دیالوگها هستند.) در نتیجه، آدمی که مثلا پنجاه ساله باشد آن دو سه سالی که صرف تغییر مسیر میشود را هزینهی هنگفتی نمیداند یا خیلی احساس نمیکند از همسالانش عقب افتاده و حتی این هزینه را معقول و پیشگیرانه درمورد معایب ادامهدادن مسیر فعلی میکند. چه بهتر که دو سال به هدر برود تا بیستسال. اینگونه است که وقتی سنمان بالا میرود نگاه متعادلتری نسبت به زمان پیدا میکنیم.