-
خانهام پس کجاست؟
چهارشنبه 24 تیر 1405 15:16
مرا در جعبهای فلزی نهادند و گفتند از پشت شیشهاش درختها را نگاه کنم. درختها اسیر دیوارها بودند. مثل گوسفند آوردندم بیرون و گفتند روی آسفالتها بچر، از طبیعت لذت ببر. گوسفندانه چریدم. غذایم را بو میکشیدم و دستم به آن نمیرسید. چند دقیقه بعد دوباره مرا در قوطی راندند و برگرداندند به آغل. سیمانها، فلزها، پلاستیکها،...
-
دود
چهارشنبه 24 تیر 1405 15:15
پارسال و پیرارسال بسیار غصهدار بودم که چرا بیشتر تلاش نکردم تا وارد دودکش شوم. حالا بسیار خوشحالم که تلاش نکردم وارد دودکش شوم. شاید خاکستری بر قلبم بیشتر مینشست؛ و جدایی محتمل از او در آینده دشوارتر میشد و پالودگی محنتبارتر. آن موقعها روحم غرق در بوی کاج بود، حالا غرق در بوی قارچ.
-
فکر میکنید هرگز از حشرات تغذیه نکردهاید؟
یکشنبه 21 تیر 1405 23:01
بر بنده عیان شد که نوعی رنگ خوراکی طبیعی قرمز که در لوازم آرایشی، پاستیل، بستنی و آبمیوهها مورد استفاده قرار میگیرد و کارمین یا E120 نام دارد، در واقع از حشرهای به نام Cochineal تهیه میشود که روی کاکتوسها میزیاد و در صورت لهشدن، رنگ قرمز درخشانی از خود تولید میکند. از لحاظ ظاهری نیز به آفت شپشک آردآلود شباهت...
-
نویسندهها، زندگی، خانواده
جمعه 19 تیر 1405 22:14
یعنی نویسندههای فانتزی برجستهی معاصر، اعم از جی.کی. رولینگ و نیل گیمن با خودشان چه فکر کردهاند که کتابهایی درمورد خلاقبودن و جرئتبخشیدن به نویسندگان جوانتر مینویسند؟ مگر کهاند؟ بله نابغهاند. ولی خب. نمیدانم یکطور خودگندهپنداری در آن میبینم که باز هم ناحق نیست اما مثلا نویسندگان بزرگ کلاسیک چنین کارهایی...
-
زندگینامه
دوشنبه 15 تیر 1405 11:09
بیایید نگاهی به این نقل قول از کتاب درک یک پایان بیاندازیم: When you are in your twenties, even if you're confused and uncertain about your aims and purposes, you have a strong sense of what life itself is, and of what you in life are, and might become. Later.. later there is more uncertainty, more overlapping, more...
-
اپی به نام Striving
یکشنبه 14 تیر 1405 19:46
در گوگل پلی پیشنهاد داده شد که نوعی اپ پومودورو اینها و حتی چیزی شبیه به Forest است. حالا هم نصب و بازش کردم... میپرسد گمان میکنی چند روز در روز از گوشی استفاده میکنی؟ تخمین بزن. میگویم دو ساعت. تقاضای دسترسی میکند تا آمارم را از توی تاریخچه استفاده اپها دربیاورد. میگوید 9 ساعت در روز استفاده میکنی که!...
-
A Job to Love
شنبه 13 تیر 1405 18:35
اولین کتابی بود که از مدرسه زندگی (School of life) میخواندم. راستش انتظاراتم را برآورده نکرد و هرچه جلوتر میرفت نامربوطتر میشد. اما یک جملهاش (جمله که نه، مطلب!) را دوست داشتم و آن هم در باب تغییر مسیر در اوایل بیست سالگی و خطای هزینه بود. خطای هزینه یعنی همین که میگوییم وا، من کلی وقت گذاشتهام را در این رشته...
-
RM
سهشنبه 9 تیر 1405 12:51
نمیدانم چرا هربار پستهای وبلاگت را میخوانم حالم بد میشود و روزم خراب و در دلم ناخوشی احساس میکنم. مربوط به مطالبت هم نمیشود چون زمانی که با تو تعامل داشتم هم چنین احساسی به من دست میداد اما چون بسیار به گفتگو با من علاقهمند بودی به روی خودم نمیآوردم. شاید هم هرچه جلوتر میرفتیم بیشتر بو میبردی و تا قبلش آن...
-
ای درخت خوب توت
سهشنبه 9 تیر 1405 12:50
این هفته به شکار توت در پارکها و محاصرهشدن با پیشیها گذشت. چیزی کشف کردم به نام توت تمشکی که چیزی بین توت و تمشک است و درختی کوتاه دارد با شاخههای آویزان که لابلای گیسوانش دانههای توت سیاهی پیدا میشوند که دست آدم را صورتی میکنند. فانتزی پری جنگلی شدن در صبحگاه با دستان آلوده به خون تمشکها تیک خورد. راستش کل...
-
Madoka Magica
سهشنبه 9 تیر 1405 12:48
آرت استایلش کودکانه میزد، ولی معمولا انیمههای اینطوری گولزننده بوده و در باطن دل آدم را جگر زلیخلا میکند. فوقع ماوقع. آیا حاضرید به بهای برآوردهشدن یک آرزو بهطور معجزهآمیز، تا آخر عمرتان و موازی با زندگی روزمرهتان به مبارزه با جادوگرها بپردازید و روحتان در یک شیشه کوچک همراهتان باشد؟ این بهایی است که بعضی...
-
هرسم کن
سهشنبه 9 تیر 1405 12:47
دو هفته پیش کالانکوایم را انتقال دادم به گلدانی بزرگتر، به رنگ بادمجانی. اما رویهی آبیاری را نمیدانستم باید تغییر دهم. کما فیالسابق، روزانه نیم استکانی آب به پایش میریختم اما دیدم در هفتهی دوم گلها بیحالاند، انگار که آب ندارند و البته رنگ نارنجیشان هم دارد به زرد متمایل میشود. گمان بردم که شاید گلها عمرشان...
-
کالانکوا
سهشنبه 9 تیر 1405 12:46
هرگز آدم گل و گیاه بازی نبودهام، اما شاید که دارم میشوم. دیروز سر راه دیدم گلفروشی انواع مختلفی از گل و گیاه را گذاشته برای فروش و از بین آن همه، این یکی چشمم را گرفت. بدجور هم گرفت و نمیدانم چرا. همینکه گلهای ریزریز نارنجی رو به گلبهی داشت دلم را برد چرا که هردو از رنگهای محبوبماند. هربار میبینمش یاد...
-
xxxHolic
سهشنبه 9 تیر 1405 12:44
این انیمه را سالها پیش کشف کردم، زمانی در مود داستانهایی حاوی عناصر ماورا الطبیعه و مرموزگونه بودم و اول از همه آرت استایل خاصش نظرم را جلب کرد. یک پسر دبیرستانی وارد خانهای میشود که نوعی مغازهی آرزوهاست اما به شکل خانه سنتی ژاپنی. زنی مرموز با موهای سیاه و بلند و چشمانی نافذ صاحب آنجاست. در نهایت پسر مشغول...
-
بهآرامی محو میشود
سهشنبه 9 تیر 1405 12:43
من تو را لعنت. این خانه مهنت. نمیکنم همت. (آخرین تلگراف مرحوم هِنهِنآبادی) در واقع داشتم فکر میکردم که عه وا، من در نوجوانی چقدر ساعتهای متمادی با ملت حرف میزدم و اصلا تشنهی این کار بودم و حتی حرصم میگرفت که کم بهم پیام میدهند و هرکی زیاد پیام میداد محبوبم میشد. اکنون کاملا برعکس است اما. نکتهی خندهدار...
-
Given
سهشنبه 9 تیر 1405 12:42
فکر کنم پنج سال میشد که من قرار بود این را ببینم. دوتا از دوستانم قبل از من دیده بودند لذا دیگر همهچیزش برایم اسپویل شده بود و نمیدانستم دیگر مزهای دارد یا نه. حالا که آن دوستان دیگر دور و برم نیستند، امروز هوس کردم ببینمش و فهمیدم انگار از قبل همه اتفاقاتش را برایم گفته بودند و همچین هم مزه نداشت دیگر. مَنگی...
-
تافتههای جدابافته
سهشنبه 9 تیر 1405 12:41
میرسیم به یکی از پدرکشتگیهای دیگر که حسی متفاوت از پدرکشتگیهای قبلی دارد. آن یکی ایجاد خشم مزین به انزجار میکرد، این یکی ایجاد خشم مزین به نفرت و تحقیری که احتمالا حاصل از مکانیزم دفاعی فرافکنی است. برویم ببینیم با چه طرفیم. این یکی تاریخچه کوتاهتری داشته و مثلا در یکی دو سال اخیر به وجود آمده. ولی در این لحظه...
-
کودک بزرگسال
سهشنبه 9 تیر 1405 12:40
امروز که رفتم پارک، در زمین بازی کودکان پرنده پر نمیزد. فرصت را غنیمت شمرده و آمدم تجدید خاطره کنم و بروم سرسرهسواری. از پلهها که بالا میرفتم دقت میکردم که تقریباً نصف کفشم بیرون میماند و پلههایی که زمانی درست اندازهی پایم بودند حالا چه کوچک شدهاند. وقتی هم که میخواستم وارد سرسره شوم با اینکه بهنظر خودم...
-
در باب نفرتپراکنان
سهشنبه 9 تیر 1405 12:39
از آدمهایی که نفرت پراکنی میکنند منزجر میشوم. چه موضعشان حق باشد و چه ناحق. چه کسی که به گروه یا سران گروه بهاصلاح حزبالهیها توهین میکنند و القاب فلان و بهمان میدهند و آرزوی نابودی تکتک همعقیدههایشان و طرفدارانشان را به ذلیلانهترین شکل ممکن دارند یا در آتش سوختنشان را با لذت تماشا میکنند؛ و هم گروه دیگر...
-
جانِ هرپو
سهشنبه 9 تیر 1405 12:38
جانِ هرپو، لیـفِتو بردار، شامپوتو بیـار آب شده ولرم، نه سرد و نه گرم پـا شو تا باهم، بـــریم به حــمــــــام آی هـــرپـــوی کــــــثیــــف بـــاز صابون تــمــوم شــــــد، مـــن هـــنوز کـثیـــفـــــم ای کـــاش میپریـــــدم، صـــابون میخریــــــدم صــــابــون لیـــــف، نــــشد حریــــف، نگیر بهونه، مرد و مردونه آلبوس...
-
Amnesia Memories
سهشنبه 9 تیر 1405 12:37
گادفری انیمهاش را پیشنهاد داده بود ولی من هم چون ترجیحم منبع اصلی اقتباس است (در حالتی که منبع اقتباس ویژوال ناول باشد) آمدم با همان شروعش کنم. البته اینکه انیمهاش را در منابع فعلی پیدا نکردم هم مزید بر علت شد. یادم است این ویژوال ناول را چند سال پیش هم برنامه داشتم بخوانم اما آن زمان علاقهام به خواندن ویژوال ناول...
-
انیمه Black Butler
سهشنبه 9 تیر 1405 12:36
قدیمها که دیدمش بسیار پایینتر ار انتظارم بود و انگار بیشتر ویترین قشنگی داشت. فصل اولش هرچه جلوتر میرفت آبدوغخیاریتر میشد و فصل دومش به یک جوک میمانست و فقط آهنگ اندیگش از کالافینا بسیار بسیار به دلم نشست. فصل سومش ولی انگار آدم شد و بالاخره توانست مرا به لحاظ احساسی درگیر کند. سینماییهایش هم بد نبودند. لذا...
-
مصائب استفاده نابهنگام و نسنجیده از دوربین
سهشنبه 9 تیر 1405 12:34
مترو بهمناسبت خاصی رایگان شده بود و لببهلب پر از آدم. زن میانسال چادریای به همراه دختر جوانش وارد شدند و روبهروی هم نشستند. مادر گوشیاش را درآورد و مشغول خواندن مطالب توی کانالها شد. تا دو سال پیش گوشیای نداشت و حالا همهجا آن را به صورتش میچسباند. جلد کاور گوشیاش گلبهی جیغ بود. میگفتند به سن و سالش...
-
Ikiru (1952)
سهشنبه 9 تیر 1405 12:34
فیلمی بسیار قدیمی دیگر که بازیگرانش تا حالا هفت کفت پوساندهاند. من بودم قیافهی کج و کوله و میمونمانند مردان ژاپنی و ظرافت زنانشان. معنای نام فیلم بهمعنای «زندگی میکنم» میباشد اگر اشتباه نکنم. داستان یک آقاههی پیر صاحبمقام در اداره شهرداری که کل زندگیاش را وقف کار کرده و هیچ نزیسته. مدتی است که از درد معده...
-
The Love Confession
سهشنبه 9 تیر 1405 12:32
نسیم بهاری بر فراز برج ریونکلاو میوزید و بوی علف در دماغ و پسرک ریونکلاوی فرو میکرد. دوربین چهرهی پسرک ریونکلاوی را عمداً توی کادر نمیانداخت، مبادا بزرگتر که شد آن فیلم را ببیند و خجالتزده شود و دوباره خودش را بکشد. از کودکی ید طولایی در این قضیه داشت. اگر کیکهای شکلاتی میدانستند که تابهحال چندبار بهخاطر...
-
.Lockwood & Co
سهشنبه 9 تیر 1405 12:32
یک آقای اگر اشتباه نکنم آمریکایی که دانشآموخته ادبیات انگلیسی و مشوغل به پیشهی ویراستاری بوده، به انگلستان مهاجرت کرده و آنجا ریشه دوانده و کتاب نوشته. یکی از مجموعه کتابهایش هم لاکوود و شرکا نام دارد که برای گروه سنی Middle Grade است ولی ما چون دلی داریم بس جوان، میخوانیمش. او لندنی را به تصویر میکشد که ارواح...
-
Tsubaki-chou Lonely Planet
سهشنبه 9 تیر 1405 12:31
گمانم اولین مانگای بدون انیمهای بود که خواندم. و البته اولین مانگا در ژانر شوجو. ایده داستان از این قرار است که یک دختر دبیرستانی به نام اوئنو فومی از بیپولی میخواهد برود سراغ کارکردن در خانهها. دست بر قضا، کسی که استخدامش کرده یک آقاههی نویسنده است که اخلاقیات خاص خودش را دارد و از همان اول که در را باز میکند...
-
Mouse
سهشنبه 9 تیر 1405 12:30
چهارسال پیش دوستم این سریال کرهای را به من معرفی کرد به این عنوان که شباهتهایی به انیمه Psycho-pass دارد. من هم دانلود کردم گذاشتم در صف. ولی چون دیدم هر اپیزود یک ساعت و اندی است، هی حوصلهام نمیشد ببینمش. منی که اپیزودهای چهل دقیقهای سریالهای معمولی را هم با آه و غر میبینم. والا نمیدانم سریالهای کرهای چرا...
-
موش موش(ک)
سهشنبه 9 تیر 1405 12:29
بعد از صبحانه یادم افتاد بچه که بودم در اتاق عمهام موش زبل کوچکی پیدا شده بود که گاه به گاه سر و کلهاش پیدا میشد و سکسک میکرد. پدر نیر در صدد یافتن تله موشی مناسب برآمد و من هم چون کنجکاو بودم با او به مغازهها میرفتم. گمانم نوع قفسیاش را آزمودیم و جواب نداد. بعدتر یک تله یافتیم که به شکل کتابی چسبناک بود. با...
-
Fullmetal Alchemist: Brotherhood
سهشنبه 9 تیر 1405 12:28
خیلی وقت بود در صف تماشا بود و بالاخره نوبتش رسید و خیلی هم چسبید. اولین آهنگ اندینگش، مثل اغلب آهنگهای اندینگ دهه دوهزار، حس دلتنگی بهخصوص و خالصانهای را در من برمیانگیزد. از اولین آثار اکشن شونن (بهگمانم) بود که واقعاً نگاه واقع بینانهای به میزان خونریزی و زخمیشدن فرد و توان مبارزه و حرکتش پس از صدمات مربوطه...
-
!Yes, Your Grace
سهشنبه 9 تیر 1405 12:26
بازی استراتژیک پیکسلی با گرافیک زیبا. البته استراتژیاش اکشن مکشن ندارد. استراتژیاش سیاسی است و باید در نقش یک پادشاه تصمیمات مناسب اتخاذ نمود، چرا که به راستی نمیتوان در این بازی همه را راضی نگه داشت. تازه فقط رضایت رعایا هم نیست، رضایت خانوادهتان هم باید مد نظر باشد. جنگهایی چند نیز در پیش روست و باید حساب و...