-
هاگوارتز چگونه بنا شد؟
سهشنبه 26 خرداد 1405 13:32
پرندهای پر میزد. سپس جیز شد. باران گرفت، خیس شد. بیپدری آمد در قفسش نهاد و آب و نانش داد. خداوند پدرش را بیامرزد. پرنده قوی شد و قفس را شکست. مانند تخمی که ز آغاز از آن سر برآورده بود. سپس سوسماری از توی حلقش درآمد و گلوی سگ همسایه را درید. گرازی تخم گذاشت. اما گردنش نگرفت و تخم کپک زد. آنگاه هاگهای تولیدشدهاش...
-
این داستان را ترجمه کنید!
سهشنبه 26 خرداد 1405 13:30
پترحف مکتیث پیونا پرچا. پرکه کامازو برسیج افکیدی، برنیض پاریه مارتیکامیل پانقیجا پسفغشه یسبیک پیسکام لاتمجر. طیضا نچوبسکا کاپیفا وانتکی ماسخوگ. پیلگی ماکرتاب پولوبو ثیبا: - ژیرا آموگا اگریسانا؟ شگجه صیتاله باتاگو! چکتی ابکیساخ؟! مرکه سحفاو پیراچونه مکریفه. گردرا پاکیپ چاگه نادا: - میسکیژ! پرنه برتوج. مجیس تیکا سیکراغ،...
-
Made in Abyss
سهشنبه 26 خرداد 1405 13:29
انیمهای است که ظاهری گوگولی مگولی دارد ولی فیالواقع وحشیبازی و سادیسم را بعضاً به سرحد خود میرساند در حدی که مغز آدم جیغ میکشد. چنان که در اپیزود آخر فصل اول و سینماییاش یاد پایگاه 731 افتادم و احوالم حسابی نابسامان شد. البته داستان جالب و بهدور از کلیشهای دارد اما خب، گمان نکنم چیزی باشد که وقتی حالتان بد...
-
تخم وسواس در خاک وجود تکتک ما
سهشنبه 26 خرداد 1405 10:14
اول بگذارید ببینیم رفتار ایمنیبخش چیست. هر رفتاری که ما را موقتاً آرام کند اما مشکلمان را حل نکند و حتی دردسر هم باشد. مثال: «مِی میخورم تا مِیخواره بودنم را فراموش کنم.» طرف درسش را خوانده و بلد است. حالا میخواهد بخوابد. با خودش میگوید: «حالا یک بار دیگر هم مرور کنم.» این رفتار لزومی ندارد چون او درسش را بلد...
-
صدپا
سهشنبه 26 خرداد 1405 10:09
به دنبال چه میگردی ای صدپا؟ در پی غذایی یا که یک مأوا؟
-
کرفسهای بیاحساس
سهشنبه 26 خرداد 1405 10:08
لحظهای که نمیدانید از چه ناراحت یا ناامیدید، لحظهای است از تجمع لحظات متعددی از زمانهایی که از چیزی ناراحت یا ناامید شدهاید اما بروز ندادهاید، چون واکنش دیگران نسبت به آن در لحظات متعدد دیگری حتی ناراحتتر و ناامیدترتان کرده است.
-
مهر مادری
سهشنبه 26 خرداد 1405 10:06
رفتار مادری که دلش بچه میخواسته با فرزندش، با مادری که همینطوری بچه آورده و نه دلش شوهرش را میخواسته نه بچهاش را، صدتا تا یکی تفاوت دارد؛ که وصفش بهسختی لباس کلمات به تناش میرود اما قلب آن را تماماً درمییابد.
-
تجربهام از هشت جلسه تراپی
سهشنبه 26 خرداد 1405 10:01
پارسال تا پاییز ماهی یک بار میرفتم... طبیعتا چون گران است. بعد هم دیگر نرفتم چون گران بود. راستش با اینکه خود تراپیست میگفت تغییراتی را در من میبیند و به نظرش تراپی همچین که خانواده میگفتند بیاثر نبود، به نظر من خیلی هم بیاثر بود. البته نه که انتظار داشته باشم چیزی درست شود. راستش حتی علت مراجعهی خاصی هم...
-
Dandy
سهشنبه 26 خرداد 1405 09:58
یک آقاهه را در داروخانه دیدم که بدون اینکه لباس خاصی جز یک پیراهن سفید با آستینهای بالا زده و شلوار قهوهای روشن اتوزده بپوشد، بدون تلاش خاصی dandy بود. موهایی به سیاهی شب داشت و چهرهی کشیده و باریک و خونآشام مدرن طوری. معلوم بود خیلی سنی ندارد. با مامانش آمده بود. چنان خوب صاف میایستاد که دلم خواست من هم...
-
سفرهی هفت سین کاستومایزد
سهشنبه 26 خرداد 1405 09:57
اگر حوصله ندارید، تیک گزینهی customize در تنظیمات سفرهی هفتسین از منوی عید را فعال کنید. + حالا کو سفرهی هفتسینتون؟ - ایناها، سیّد، سفره، سینی، سرانداز، ساعت، سکه، واسه سین آخری هم سر مبارک رو میذاری توی سفره تا سینها تکمیل بشن. به همین راحتی.
-
این داستان: ازدواج تخم مرغ با سوسیس
سهشنبه 26 خرداد 1405 09:56
برای درستکردن یک سوسیس تخم مرغ پیتزایی، نکاتی لازم است رعایت شود: 1. اگر ظرفتان لایَتَچسبونک نیست، در امر روغنریختن خسّت نورزید. فکر کنید جهاز دختر خودتان است، یک کاری کنید که بعداً شرمنده نشوید. 2. سوسیسها را هر شکلی که میخواهید خرد کنید، اما نازک خرد کنید؛ طوری که با نیمرو همسطح شود. برابری و برادری. 3. مایع...
-
سازمانهای پشت ویترینی
سهشنبه 26 خرداد 1405 09:54
روزی پرنده خواهم شد و بر سر تکتک اعضای سازمان حقوق بشر در سراسر جهان فضله خواهم انداخت.
-
شوالیهای در زره کامل، آرمیده بر علف، میخورد در هدف
سهشنبه 26 خرداد 1405 09:53
-ای آقاهه که آنجا خوابیدهای. ابره گفت. -ادکلان نمیخری؟ شوالیه چیزی نگفت. ادکلان معدهاش را بیشتر میپسندید. شوالیهای بود خاکی و متواضع و به دور از زرق و برق. -حالا یه تست بکن شاید خوشت اومد. شوالیه چیزی نگفت. ابره تفی روی صورتش انداخت. آه که تفش چه تمیز بود. سپس فک و فامیلهایش را هم صدا زد، همهشان جمع شدند آن...
-
ای شرقی غمگین
سهشنبه 26 خرداد 1405 09:51
آرایشگر میگوید مدل طبیعی ابروهایم غمگیناند، پس اصلاحش میکند و انتهایش را بالاتر میبرد، بدون اینکه خودم گفته باشم، صرفا به تشخیص خودش. و بههرحال مزدش را هم گرفت و رفتم. اما شادی فروشی نبود؛ غم مجهولِ گریان کودکیام هنوز آشیانهی چشمم را ترک نگفته است. معلوم نیست چرا اغلب چهرهام شبیه کسی است که تازه گریه کرده، این...
-
The fucking buzzing sound
سهشنبه 26 خرداد 1405 09:49
اوایل کالیمبایم را بسیار دوست داشتم، اما اکنون دلم میخواهد آن را بشکنم. دقیقا از وقتی شروع شد که برای اولین بار کوکش کردم و بعد از مدتی نت دویش شروع کرد به صدای گزگز دادن. راهکارهای متعددی در یوتیوب پیشنهاد داده شده بود و رباتفسکی هم پیشنهاد داد اما هیچکدام افاقه نکردند. آقاههی فروشنده هم صدای ضبط شده اش را شنید گفت...
-
گوش مجرم
سهشنبه 26 خرداد 1405 09:46
جِرم گوش کسی را که ساختهاند زیاد به جُور قطره و دکتر تمیز نتوان کرد
-
پتو
سهشنبه 26 خرداد 1405 09:43
پتو، ای مادر معنوی من که سرمای شتا را هستی دشمن در آغوشم بگیر و گرم گردان چو قلبِ در نبردِ شیرمردان
-
آجرپاره
پنجشنبه 21 خرداد 1405 09:17
نمیدانم در سرویسی که اینگونه به گوزی بند است و سه ماه بدون هیچ توضیحی و خیلی ناگهانی کلا از دسترس خارج میشود بمانم یا نه. البته در مقرراتش نوشته بود که سرویس را داریم رایگان میدهیم لذا هر غلطی خواستیم با آن میکنیم هروقت میلمان کشید و حق اعتراضی از سوی کاربر وجود ندارد، ولی ما دیگر فکر نمیکردیم اوضاعش انقدر خیط...
-
غفلتِ حکیم
جمعه 22 اسفند 1404 18:26
روزی روزگاری، سالها پیش، زمانی هنوز اینترنت وجود داشت در یوتیوب مطالب آقایی را دنبال میکردم که SPA داشت. از این سالنها که خانمها پولی ملوس میدهند تا واردشان شوند و مانند عروس از آنجا برمیگردند. آقاهه نکات فراوانی را درمورد نگهداری از مو و استحمام و قصعلیهذه را منتشر مینمود. یکی از این مطالب انتخاب شانه بود....
-
بلال وارداتی
چهارشنبه 20 اسفند 1404 14:24
امسال بلال نخوردم، اما جای گله نیست. چون عوضش دولت دارد از کشورهایی که شعارهای زشت علیهش میداد بلالهای گندهی فلزی وارد میکند. البته صدای توفتوف دلنشین دانههای بلالهای خودمان را در مجاورت با آتش ندارند و صدایشان مهیب است، اما اشکالی ندارد. همینکه با کشورهایی که از نظرشان منفور بودند ,وارد تجارت شده یعنی دارند...
-
تجاوز به عنف: روایت یک مالدوست
چهارشنبه 20 اسفند 1404 09:31
ای آنکه حملات متوالی خود با اشیا تیز به برس اینجانب بهجهت نظافت را علیرغم اعتراضات متمادی متوقف ننمودی و بالاخره نرمهاش را پاره کردی و حالا هم غرامتش را گردن نمیگیری، کاش دستت بشکند. حالا من از کدام مغازهی بسته شانه بخرم؟ ویرایش بعد از دو روز: لطف مامان عیان شد، شانهی ما جوان شد. (یه دونه جدید عین خودش خریدم)
-
چگونه با جوک فلسفه بفهمیم؟
سهشنبه 19 اسفند 1404 16:12
کتابی است به تألیف حسین یعقوبی که کاملا هم خودش آن را ننوشته و به واقع نوعی گردآوری میباشد مضاف بر مقداری اضافات و مانند دیگر کتابهایش لحنی طنز دارد. در این کتاب صد و پنجاه صفحهای طنز، طبیعتا قرار نیست چیز خیلی خاصی از فلسفه یاد بگیرید و مطالب لقمهپیچشده، خلاصه و بامزه هستند و اغلب مسائل فلسفی را به طور کوتاه...
-
Kara No Kyoukai
دوشنبه 18 اسفند 1404 20:19
انیمهای است که در قالب چند سینمایی (یا حتی چند اپیزود بلند) تولید شده. درکل دو سه قسمتش بیشتر از یک ساعت است فقط. من شنیده بودم که اشتراکاتی با دنیای Fate/Stay Night دارد اما چنین چیزی ندیدم. گویا نامش را Garden of Sinners ترجمه کردهاند. احتمالا به همین علت از آن خوشم آمد که من هم یک گناهکارم. در انتهای هر اپیزود،...
-
Kalafina
یکشنبه 17 اسفند 1404 21:06
از استودیو یوفوتیبل و کینوکو ناسو و کلا دست اندر کاران سری fate/stay night و kara no kyoukai متشکرم که به آهنگهای کالافینا داستان دادند و جان بخشیدند. چنان که اکنون که به آنها گوش میدهم تصویر و داستانی برایشان دارم فلذا احساسی که در من ایجاد میکنند قویتر میگردد. شاید باید از دستاندرکاران Black Butler نیز تشکر...
-
The Mistborn
شنبه 16 اسفند 1404 19:45
داشتم فکر میکردم شاید بد نباشد حتی شده اندکی درمورد کتابهایی که میخوانم یا چیزهایی که میبینم بنویسم. البته گفته باشم، خبری از آن نقدهای همهجانبه یا معرفیهای رنگ و لعابدار نیست! ما اینجا حوصلهی این قرتی بازیها را نداریم! به هرحال مایلم مدتی امتحانش کنم. شاید هم خوشم نیامد و رهایش کردم.از کتابهایی که قبلا...
-
در کلبهی ما...
شنبه 16 اسفند 1404 17:14
در سفرهی ما دلمه اگر نیست، کباب هست در حموم ما صابون اگر نیست، حباب هست در قوری ما چای اگر نیست، دوا هست با کلهی ما پاچه اگر نیست، زبان هست در یخچال ما شیر اگر نیست، قباد هست در قلوب ما عشق اگر نیست، وفا هست
-
محفل ققنوس
شنبه 16 اسفند 1404 14:23
دور شو از لرد چون خمارت میکند با عنایت جاننثارت میکند وُلدِ مورت و مولدِ وُرت و وُلتِ مُورْد اختیار و انضباطش دل ببُرْد تازهوارد هرچه حاضر داشتیم او قُر بزد لیک من شاکی نباشم، حق بزد من تساوی ذرهای نادیدمی در جبههها چه بگویم؟ ای الهی نگیرید قانقاریا اهل محفل را بنامند اهل نور نور کِی آید گرفتار توی تور؟ ارتش...
-
دیدار نادیده
شنبه 16 اسفند 1404 14:22
قد من بود بلند به قامت سپیدار میمردی هر روز برام ز آرزوی دیدار یه روز شدم یواشکی مقابلت پدیدار جیغ کشیدی، ز خواب خرگوشی بگشتی بیدار محکم گرفتیم تو بغل عین انار آبدار منو چلوندی و شدم له، پاشیدم به دیوار گفتی مزاحم نمیشم، پس به امید دیدار گفتم بابا بودی حالا، بده یه دونه سیگار دود کردیم و خنده زدیم، بعدش خدانگهدار...
-
خانه شماره ۱۲ گریمولد در چنگ لرد ولدمورت
شنبه 16 اسفند 1404 12:06
رفتیم در جستجوی راز ققنوس؛ دیدیم ققنوس شده با تاریکی مأنوس. برداشتیم آوردیم چوبدستی آبنوس؛ پیوستیم یواشکی به ارتش آلبوس. خوندیم زیرلب همگی «لوموس! به خودت بیا؛ بیدار شو از این کابوس!» نور گرفت محلفو، عین یه اقیانوس؛ ققنوس لرد رو دید: «تو کیای بیناموس؟!» ترکوندیم لرد رو با شمارش معکوس، نور دیگه نبود تو تاریکی محبوس....
-
کوین کارتر
شنبه 16 اسفند 1404 10:57
بگشت از آسمان بر کرّهای نازل بلا کودکی زرینهمو، دریاچهچشم و ناقلا هوش کودک یک هوسْ آنی ربود «هرکه دمب خر بدزدد کرده سود!» پشت خر آمد همی دمبش کشید کرّه جا خورد و مهاجم را ندید کرهخر جفتک بزد روی دو پا کار بچه با دمش بودی خطا طفل بر پیشانیاش دستی نشاند از سر ناراحتی اشکی فشاند «دمب او را لعنتی شایسته است کاین چنین...