-
شَبَستنی
دوشنبه 27 بهمن 1404 01:12
وصال من و بستنی موزی چیزی فراتر از احساسات خام بود. جایی که غرایز به شکل بدوی خود واپسروی میکرد و نقشها به اصیلترین حالت خود بازمیگشتند؛ یکی میخورد و دیگری خورده میشد. اتوبوس مانند نهنگی درشت، با متانت راه خود را از میان لاکپشتهای دریایی عظیمالجثه و چرخدار توی خیابان میشکافت و پینوکیو و پدرژپتو را به مقصدی...
-
معمولیبودن
یکشنبه 26 بهمن 1404 00:52
راستش نظری ندارم. در واقع دارم ولی مغزم برای بیانش خسته و آلوده به خواب و کلی چیزهای شسته و نشستهی دیگر است. اما سعی میکنم لپ مطلب را بگنجانم. گمان میکنم پروانه ها خیلی وقت ها گیج میشوند که واقعا چه چیز مهم تر است. اینکه بساط شمع گل به پا باشد یا درختی باشد که رویش تولید مثل کنند یا بال های زیبا و چشمبهکمندانداز...
-
این داستان: املت سیبزمینی
جمعه 24 بهمن 1404 17:44
۱. ابتدا یک دیپ دمنی برداشته به شیوه دلخواه برش میزنیم، ترجیحا یک مدلی که ضخیم نشود که زود بپزد، حالا یا خلال یا گردالو یا نیمدالو. ۲. روغن میریزیم توی ظرف میگذاریم داغ شود. ۳. در این فاصله دوبرابر سیب زمینی، تخم مرغ برداشته بشکن بشکن راه می اندازیم و هم میزنیمشان. ۴. یک گوجه ریزعلی را نگینی میکنیم. ۵. دیب دمنی ها...
-
لولیدن در متروکهگاه
جمعه 24 بهمن 1404 01:48
وبلاگ رو از چنل دیلی زدن توی تلگرام بیشتر دوست دارم. قابلیتبهتری برای مرتبسازی داره. و یه نکته! متروکه انگار. احدی نیست که بخونه چی مینویسی. میتونی هرچی میخوای بگی. من اولش میخواستم توی بیان ثبت نام کنم ولی بنا به دلایل نامعلومی کد تاییدها ارسال نمیشن و پشتیبانیها جواب نمیدن و ایشالا که سقط نشدن! اینجا حتی یه...
-
چرایی و چیستی
پنجشنبه 23 بهمن 1404 01:05
این وبلاگ چرا وجود دارد؟ چون یک پری دلش خواست بنویسد. آن پری از لبخند متولد نشده بود، برعکس اغلب پریها. این پری یک رگهی هابیتی داشت. یعنی گرایش به شلمصبی داشت. اما گاهی رگهی توکاش او را میگرفت و به ماجراجویی میپرداخت. او میخواست رگه توک خود را زنده نگه دارد، لذا وبلاگی را آغاز کرد برای ایجاد عادت به نوشتن،...