The Blue Castle

The Blue Castle

Solitude... my coffin nail, to you I hail
The Blue Castle

The Blue Castle

Solitude... my coffin nail, to you I hail

Big Panda & Tiny Dragon

از این نویسنده قبلاً The Cat Who Taught Zen را خوانده بودم. این دوتا خیلی باهم فرقی نداشتند به‌نظرم در کل. شاید فقط شخصیت‌ها عوض شده بودند. گمانم خیلی‌ها به نظرشان کتاب ناناز و آرامش‌بخشی باشد، چرا که حاوی آن جمله‌های اطمینان‌بخشی است که در سطح اینترنت کم نمی‌بینیم. 

راستش گمانم با این مدل کتاب‌ها ارتباط نمی‌گیرم. اول درمورد سبک روایت آن: انگار فقط داریم نقل‌قول‌های منتخب یک کتاب طولانی‌تر را می‌خوانیم. روایت بریده‌بریده‌ای دارد که موجب می‌گردد آدم وارد آن عمق احساسی لازم برای قورت دادن جملات گهربار نویسنده نشود. دوم، همین قضیه حتی باعث می‌شود جملاتش شعاری‌تر از آنچه که هستند به نظر بیایند. 

اژدهای کوچک پرسید: «اگه بعضی‌ها از من یا کارهام خوششون نیاد چی؟»

پاندای بزرگ گفت: «تو باید راه خودت رو بری، بهتره اون‌ها رو از دست بدی تا خودت رو.»

من اساساً با جملاتی از این دست که این‌چنین سخت بر فردگرایی‌ای تاکید دارند که در رسانه‌های انگلیسی‌زبان زیاد دیده می‌شود مشکل دارم. شاید چون یک آسیایی کله‌سیاه هستم. شاید هم چون میانه‌روی‌ای‌ نمی‌بینم. 

مثلاً شما از کجا مطمئن هستید دارید راه درست را می‌روید؟ بعد اصلا راه درست چیست؟ اخلاق چیست؟ آیا تا به‌حال پیروی از علایقتان باعث شده یک‌سری حرمت‌ها و اخلاقیات شکسته شود؟ آیا خود این امر اخلاقی است؟ از کجا بدانیم؟ معلوم نیست. آیا متفاوت‌بودن همیشه جای افتخار دارد؟ گمان نمی‌کنم. همانطور که همرنگ جماعت‌بودن هم همیشه افتخار ندارد. واقعیت این است که کمتر کسی می‌داند چه غلطی دارد می‌کند. 

بعد حتی می‌بینیم ملت نگاه می‌کنند ببینند چه کسی با علایق‌شان حال نمی‌کند یا کارهایش را تایید نمی‌کند، و کم‌کم می‌گذارندش کنار. همانطور که الگوریتم‌های یوتیوب و اینستا را طبق علایق ما می‌چینند، محبوس می‌شویم. 

یعنی مثلا خود همین context نداشتن نقل‌قول مذبور می‌تواند منجر به سوء‌برداشت فوق شود. درحالی که مثلاً شاید یاروی نویسنده منظورش این بوده که با آن دسته از دوستان و نزدیکانمان که علایق ما را درک نمی‌کنند (و قابل بلاک نیستند) هم بتوانیم زندگی مسالمت‌آمیزی داشته باشیم، نه که برینیم که هیکلشان که ما را درک نمی‌کنند یا هموفوب‌اند و اصلاً خاک بر سر متحجرشان و قص‌علی‌هذه. تازه اگر منظور نویسنده همینی که من برداشت کردم باشد، که احتمالا نیست!

الان که دارم بهش فکر می‌کنم شاید همین قضیه خودش به کتاب مذکور مزه داده باشد، ولی گمانم این در حالتی واقعاً مزه می‌دهد که یارو ادعای ساده‌گویی نکرده باشد.

به‌هرحال قطعاً نویسنده قصد خیر داشته و می‌خواسته ما را به پذیرش خودمان دعوت کند ولی درمورد من یکی که کور خوانده. چرا که همواره با خود در کلنجارم و نمی‌فهمم چی به چی است. خیلی چیزها را نمی‌دانم چه نظری درموردشان داشته باشم. خیلی چیزها از نظر اخلاقی غامض‌اند. خیلی وقت‌ها نمی‌دانم در کدام سمت تاریخ باید ایستاد. بعد تازه آن نظری که پیدا می‌کنم هم یک توده‌ی درهم‌گوریده از چیزهایی است که این و آن به‌طور غیرمستقیم و مستقیم به خوردم داده‌اند. و اینجاست که اصلاً به نظرم بیشترتر شک می‌کنم. 

الان به کل متن فوق شک کردم.

Gintama

می‌رسیم به معرفی یکی از انیمه‌های مورد علاقه‌ام. عرضم به حضور مبارکتان که... خب اول از همه کمدی است غالباً. آن هم از نوع پارودی. یعنی حتی اوباما را هم تویش به سخره گرفته بودند، حالا بازیگران ژاپنی، تهیه کنندگان انیمه، کارگردان، صداپیشگان، نویسنده‌ و اصلا خود انیمه که جای خود دارد. کلاً در گینتاما همه چیز به سخره گرفته می‌شود، اما نه در حد یک کمدی بزرگسال که سیاست‌ها را هم به سخره بگیرد. در حد یک اثر مناسب نوجوانان باقی می‌‌ماند. البته ترجیحاً نوجوانان بزرگتر، چون شوخی‌های مثبت هژده هم دارد که جا دارد بگویم همان هم از آن مدل‌های سخیف نمی‌باشد و بیشتر در راستای مسخره‌کردن همه‌چیز است. مثلاً شخصیت نینجای خبره‌ای که مجلات کمیک نوجوانان را می‌خواند و بواسیر دارد. به‌هرحال نمی‌شود با بواسیرش شوخی نکرد که. اصلا خود اسم انیمه خودش یکی از این شوخی‌هاست. گین یعنی نقره و تاما یعنی تخم. البته تاما می‌تواند کوتاه‌شده لغت تاماشی به معنای روح نیز باشد. شخصیت اصلی هم نامش گینتوکی است و موهای نقره‌ای دارد. یک سامورایی بی‌خیال اما بااخلاق که عاشق شیرینی است و البته با گذشته‌ی تاریک‌ترش بعداً آشنا خواهیم شد. 

البته نه که همه‌چیزش هم کمدی باشد، اکشن‌ هم دارد و آرک‌های جدی. جدا از شخصیت‌هایش، بالانسش بین کمدی و شوخی باعث شده حتی جای بیشتری در قلبم باز کند. چون اینطوری بیشتر شبیه زندگی است. داستانی که همه‌اش کمدی یا همه‌اش جدی است تا حد قابل توجهی تکراری می‌شود. البته در گینتاما مانند اکثر آثار شونن، نهایتا با نیروی عشق و دوپستی دشمن را شکست می‌دهند، اما خب.

موجودات فضایی مختلفی هم در زمین حضور دارند و این جای خلاقیت زیادی را به نویسنده داده که موجودات مختلف و عجیبی را خلق کند. به لحاظ خط زمانی تاریخی پیشرفت بشر هم نمی‌باشد. مثلا لباس‌های سنتی ژاپنی می‌پوشند و شمشیر می‌کشند ولی موبایل دارند و سوار موتور و سفینه فضایی می‌شوند. البته به طرز عجیبی به این تناقض توجه نکرده بودم هنگام تماشا و وقتی دیدم در یکی از معرفی‌هایش یکی اینطور نوشته، تازه فهمیدم. یعنی وقتی داشتم می‌دیدم خیلی هم به‌نظرم طبیعی می‌آمد. ولی بیایید روراست باشیم، چرا طبیعی نباشد؟

حقیقتاً شخصیت‌هایش برای یک کمدی خیلی خوب بودند، آرک‌های جدی حتی به همان شخصیت‌های مسخره عمق بیشتری می‌داد و خلاصه همگی خیلی توی دلم جا شدند. 

دوست دارم وقتی بزرگ شدم کاتسورا بشوم.


An Urge

این فانتزی را مدتی است در ذهن دارم. که وبلاگی بزنم و با نام مستعار خاتونانه‌ی لوسی نظیر اقدس خانم یا مامان تیتی، شرح بچه‌داری و خانه‌داری و اتفاقات خانوادگی و مسائل خرد و ریز زناشویی‌ام را بدهم، آن هم درحالی که همه‌اش از مخیله‌ی خودم درآمده و فی‌الواقع چنین زندگی‌ای وجود ندارد. لذا بامزه و جالب می‌شود که بنشینم پشت آن اکانت و زندگی روزمزه‌ی یک زن خانه‌دار و غرهایش را بسازم و به خورد ملت بدهم. بعد برایم سوال می‌شود که آیا کسی خواهد فهمید اینها الکی و قصه است یا فکر می‎کنند واقعی است جداً؟ 

حکایتی واقعی از مردی که در مقعد دنیا متولد شده بود

روزی مردی به گورستان رفت. بر سر گوری ایستاد و فاتحه‌ای خواند. قرآن‌خوانی نیز در مجاورت او بود. پرسید: «براش قرآن بخونم؟»

مرد دستی به ریشش کشید و گفت: «بخون.»

قرآن‌خوان هم برای مرده‌ی خدابیامرز قرآنی خواند. 

تمام که شد، گفت: «حالا اجرتش رو بده.»

«اجرت چی؟»

«خودت گفتی قرآن بخون!»

«بله، مگه کافرم که بگم نخونی؟»

قرآن‌خوان کفری شد: «لا اله الالله! یا اجرتم رو بده یا مرده‌ت رو لعنت می‌کنم!»

«اصلا درش بیار برین روش! مرده‌ی من که نیست!»

و قرآن‌خوان دید حریف یارو نمی‌شود. به‌هرحال او در مقعد دنیا متولد شده بود.


اعتراض دارم جناب قاضی!

این آریستوکرات نیست! آکروباته! آیات نیست! ابیاته! اخلاط نیست! اسطقساته! اذاعت نیست! احباطه! انخراط نیست! انحطاطه! بنزوات نیست! بیکربناته! پرکلرات نیست! پرمنگناته! سیترات نیست! سیلیکاته! بورات نیست! سالیسیلاته! کلرات نیست! فسفاته! تأمینات نیست! تُرهاته! جاریات نیست آقا! بناته! جنایت نیست! جنایاته! خطیئت نیست! خطیئاته! اصوات نیست! اسکاته! اوساط نیست! افراطه! کلیات نیست! جزئیاته! حدسیات نیست! اثباته! اموات نیست! ذی‌حیاته! عیانات نیست! خفیاته! تنقلات نیست! آب‌نباته! اتومات نیست! بر حسب اختیاراته! معقولات نیست! خرافاته! علویات نیست! علم حیاته! اخباط نیست! مقاساته! دموکرت نیست! خزعبلاته! مقدرات نیست! مکافاته! مماشعت نیست! منافاته! عدالت نیست! محاباته! مصافات نیست! مداعاته! شرعیات نیست! شطحیاته! ایرادالمعطوفات هم نیست! تنسیق‌الصفاته!

مجارات نیست اصن! هیهاته! همش زیر سر کائناته!