The Blue Castle

The Blue Castle

Solitude... my coffin nail, to you I hail
The Blue Castle

The Blue Castle

Solitude... my coffin nail, to you I hail

این داستان را ترجمه کنید!

پترحف مکتیث پیونا پرچا. پرکه کامازو برسیج افکیدی، برنیض پاریه مارتیکامیل پانقیجا پسفغشه یسبیک پیسکام لاتمجر. طیضا نچوبسکا کاپیفا وانتکی ماسخوگ. 
پیلگی ماکرتاب پولوبو ثیبا:
- ژیرا آموگا اگریسانا؟ شگجه صیتاله باتاگو! چکتی ابکیساخ؟!

مرکه سحفاو پیراچونه مکریفه. گردرا پاکیپ چاگه نادا:
- میسکیژ! پرنه برتوج. مجیس تیکا سیکراغ، نیهام؟
- عاتبا ساکخیفا ماچور. شرخیث پهبو؟ بالبا ناکریخا! پرچیمو توندا! چایبا آنتیسا!
- مرنه پتقیم.
- پوشو تلوما کامیگا... سوکفمو موکوبا جیموژ.

السوب، چنکه زیتا اگچنله لوکاگ ارظیطو. پوسکو چامونا! مکخی مغتی نفزو.

آنیجا بنافد بیسکه واکوچ، کنچوت، پیلا، شگنید، گنله بیلاتا نیسکا قوتابن. اریس وونا جانجا ماتیبا بوتوقه. شنخو ماسفوبا مالچیخ. سولا موکفه شوبلتیخ تیشژا نسکه. کاغو پشکا، نا؟

کیگو ملنخپیغ سیزات بانژه. عگسر شضبه ژیتژی پرکغ شیلبت دالنم هکسو، مسگش جهمت پنتیقا دوکسوف بیگریخ ادبیح. 

کوژسه گانف پرمیغ!
سونک قوتن زوپله خاجواک! 
میشجر وکتو لاتگاماپی رانسیفادا! 

- اجوس خافوس بنفی انجاگ.
- سبخی مژدنه، وک ژزجه نشکپ؟  
- ژزجه نشکب، نکخیدو.
- سومپاغاپرنیگو! نجثا شیژدک قاتخه ابکوم.

استمپیر شیجا اولژه، دوبکی دزکو شسمیلدا. اوجژو نشبی پسفنه کربگی شلیمتز، هنیبه فلوکادشچا. سیظحه شگضیل منیجگاپنه آموپانا.

Made in Abyss

انیمه‌ای است که ظاهری گوگولی مگولی دارد ولی فی‌الواقع وحشی‌بازی و سادیسم را بعضاً به سرحد خود می‌رساند در حدی که مغز آدم جیغ می‌کشد. چنان که در اپیزود آخر فصل اول و سینمایی‌اش یاد پایگاه 731 افتادم و احوالم حسابی نابسامان شد. البته داستان جالب و به‌دور از کلیشه‌ای دارد اما خب، گمان نکنم چیزی باشد که وقتی حالتان بد باشد بخواهید ببینید، مگر آنکه بخواهید انقدر حالتان بد شود که از یک‌جایتان بزند بیرون و بعدش بهتر شوید. 

شخصیت اصلی ما دختری کنجکاو و گاهی به همین علت خرابکار در یتیم‌خانه‌ی شهر اُرث است که در آنجا هم حتی به کودکان یاد می‌دهند که چطور در لایه‌های abyss به جستجو بپردازند. شهر دور ابیس بنا شده. مادر شخصیت اصلی، یک سوت‌سفید بوده. یعنی کسی بوده که به عمیق‌ترین لایه‌ی ابیس سفر کرده و توانسته با بالن نامه بفرستد. بچه‌ها که اغلب فقط به لایه‌های بالایی می‌توانند سفر کنند، سوت‌قرمز هستند. سوت‌ها نوعی نشان هستند که توانایی افراد برای پایین رفتن در ابیس را سطح‌بندی می‌کنند. ابیس هم یک جای تهی نیست. هر لایه‌اش یک سرزمین جداگانه با خطرات خودش است. در طول مسیر داستان نیز شاهد ماجراجویی شخصیت اصلی، ریکو، در این لایه‌ها به همراه دوستانش هستیم. او می‌خواهد به عمیق‌ترین لایه برسد تا ببیند مادرش زنده است یا مرده. 

در فصل اول نیز با شخصیتی به نام شاه اوزن مواجه می‌شویم که از قوی‌ترین سوت‌سفید هاست و زور صد مرد را دارد. استاد مادر ریکو نیز بوده. شخصیت جالبی دارد و گمان می‌کنم اگر ویلن می‌شدم ممکن بود چنین شخصیتی بیابم. او از آن آدم‌هاست که مایل است شاگردانش را در شرایط سختی قرار بدهد تا ببیند چندمرده حلاج‌اند. و این کار را هم با جدیت تمام انجام می‌دهد، نه که حالت مانور داشته باشد. طوری با آنها مبارزه می‌کند که فکر کنند دخلشان درآمده و دیگر راه فراری نیست. غافل از آنکه اوزن فقط می‌خواسته روحیه‌، مهارت و مقاومتشان را امتحان کند. من هم حقیقتا اگر توان و امکانش را داشتم مایل بودم بعضی افراد را اینگونه امتحان کنم، ولو خبیثانه باشد. 

در طول داستان چیزی که برایم جالب بود، انعطاف جستجوگران در زمینه تغذیه بود. اینکه چطور جانوران ناشناخته را قابل‌خوردن می‌کردند یا تشخیص می‌دادند کجایش را می‌توان خورد و کجایش را نمی‌توان و چرا. مرا یاد شکل‌گیری تمدن‌های انسانی به همین شیوه‌ انداخت. مثلا اینکه چطور ایسلندی‌های قدیم در فصلی که ماهی پیدا نمی‌شد، تنها کوسه‌ی موجود در دریا که دست بر قضا سمی بود را شکار می‌‌کردند. اما چگونه یک موجود سمی قابل‌خوردن می‌شد؟ آن را در زیر خاک با شرایط خاصی دفن می‌کردند تا تخمیر شود و اینطوری سمش رویشان اثر نداشت. 

تخم وسواس در خاک وجود تک‌تک ما

اول بگذارید ببینیم رفتار ایمنی‌بخش چیست.

هر رفتاری که ما را موقتاً آرام کند اما مشکل‌مان را حل نکند و حتی دردسر هم باشد.

مثال:

  • «مِی می‌خورم تا مِی‌خواره بودنم را فراموش کنم.»
  • طرف درسش را خوانده و بلد است. حالا می‌خواهد بخوابد. با خودش می‌‌گوید: «حالا یک بار دیگر هم مرور کنم.» این رفتار لزومی ندارد چون او درسش را بلد است. صرفاً جهت آرام‌ساختن خودش انجامش می‎دهد.
  • فکر می‌کند زشت است. پس حسابی به انواع روش‌ها به ظاهرش رسیدگی می‌کند.
  • لباسی می‌پوشد که اضافه‌وزنش را نشان ندهد. 

دکتر دژکام معتقد است همه‌‌ی اختلالات روانی به‌نوعی وسواس‌اند. یعنی افراد یک‌سری حساسیت‌ها دارند و برای کاهش‌ اثر منفی آن‌ها یک‌سری کارها را انجام می‌دهند، که مشابه فرمول اختلال وسواس است که فرد افکار مزاحم و ناخواسته‌ای دارد که باعث می‌شوند مضطرب شود. پس هروقت این اضطراب به او دست می‌دهد، رفتاری مراسم‌وار را در جهت کاهش آن انجام می‌دهد که اتفاقا اغلب به لحاظ منطقی هیچ سودی برایش ندارد. مثلاً شکر داخل چای را سه‌بار با قاشق هم می‌زند -نه کمتر و نه بیشتر- که مبادا مادرش سرطان بگیرد. بعضی وسواسی‌ها خودشان می‌دانند این کارشان غیرمنطقی است و باز هم انجامش می‌دهند؛ در این حالت، بیمار نسبت به وضعیت خود بصیرت دارد. اما در موارد حاد به‌طور خرافی عقیده‌اش را معقول می‌داند.

اما برگردیم به نقل‌قول اولی که برایش مثال نزدیم. مثال‌مان هم همان فردی است فکر می‌کند نازیباست و از این‌رو بسیار به ظاهرش می‌رسد. شما هم اگر دلتان خواست می‌توانید مثال بیاورید.

صدپا

به دنبال چه می‌گردی ای صدپا؟

در پی غذایی یا که یک مأوا؟


کرفس‌های بی‌احساس

لحظه‌ای که نمی‌دانید از چه ناراحت یا ناامیدید، لحظه‌ای است از تجمع لحظات متعددی از زمان‌هایی که از چیزی ناراحت یا ناامید شده‌اید اما بروز نداده‌اید، چون واکنش دیگران نسبت به آن در لحظات متعدد دیگری حتی ناراحت‌تر و ناامیدترتان کرده‌ است.