| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | ||
| 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 |
| 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 |
| 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 |
| 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
در سفرهی ما دلمه اگر نیست، کباب هست
در حموم ما صابون اگر نیست، حباب هست
در قوری ما چای اگر نیست، دوا هست
با کلهی ما پاچه اگر نیست، زبان هست
در یخچال ما شیر اگر نیست، قباد هست
در قلوب ما عشق اگر نیست، وفا هست
دور شو از لرد چون خمارت میکند
با عنایت جاننثارت میکند
وُلدِ مورت و مولدِ وُرت و وُلتِ مُورْد
اختیار و انضباطش دل ببُرْد
تازهوارد هرچه حاضر داشتیم او قُر بزد
لیک من شاکی نباشم، حق بزد
من تساوی ذرهای نادیدمی در جبههها
چه بگویم؟ ای الهی نگیرید قانقاریا
اهل محفل را بنامند اهل نور
نور کِی آید گرفتار توی تور؟
ارتش تاریکیْ گستردهشبی است
عضو محفل همچو رخشاناختری است
بیشبِ تار اختری نایَد پدید
روزهنگام لیل و انجُم را که دید؟
قد من بود بلند به قامت سپیدار
میمردی هر روز برام ز آرزوی دیدار
یه روز شدم یواشکی مقابلت پدیدار
جیغ کشیدی، ز خواب خرگوشی بگشتی بیدار
محکم گرفتیم تو بغل عین انار آبدار
منو چلوندی و شدم له، پاشیدم به دیوار
گفتی مزاحم نمیشم، پس به امید دیدار
گفتم بابا بودی حالا، بده یه دونه سیگار
دود کردیم و خنده زدیم، بعدش خدانگهدار
دفعهی بعدی نیومد، همین شد آخرین بار
رفتیم در جستجوی راز ققنوس؛ دیدیم ققنوس شده با تاریکی مأنوس.
برداشتیم آوردیم چوبدستی آبنوس؛ پیوستیم یواشکی به ارتش آلبوس.
خوندیم زیرلب همگی «لوموس! به خودت بیا؛ بیدار شو از این کابوس!»
نور گرفت محلفو، عین یه اقیانوس؛ ققنوس لرد رو دید: «تو کیای بیناموس؟!»
ترکوندیم لرد رو با شمارش معکوس، نور دیگه نبود تو تاریکی محبوس.
بغل کردیم همو عینهو اختاپوس، گرم بود قلبهامون، میداد نور فانوس!
بگشت از آسمان بر کرّهای نازل بلا
کودکی زرینهمو، دریاچهچشم و ناقلا
هوش کودک یک هوسْ آنی ربود
«هرکه دمب خر بدزدد کرده سود!»
پشت خر آمد همی دمبش کشید
کرّه جا خورد و مهاجم را ندید
کرهخر جفتک بزد روی دو پا
کار بچه با دمش بودی خطا
طفل بر پیشانیاش دستی نشاند
از سر ناراحتی اشکی فشاند
«دمب او را لعنتی شایسته است
کاین چنین به صاحبش وابسته است!»
کلهی کودک به سنگ هرگز نخورد
تا مال بود و مالکی، او میربود!